خلوتی با ترکی شیرازی
شمارهٔ ۳۳ - فزون از ستاره زخم
فصل سوم - سوگواریها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شاهی که جان سپرد و، ببر مادرش نبودجز خاک گرم کرب و بلا بسترش نبود
۲
لب تشنه جان سپرد میان دو نهرآبگویا که آب، مهریهٔ مادرش نبود
۳
در حال احتضار، به هر سو نظر نمودغیر از سنان و شمر، کسی بر سرش نبود
۴
بر سینه اش که داشت فزون از ستاره زخماما چو زخم داغ علی اکبرش نبود
صفحهٔ ۱ از ۳