خلوتی با ناصرخسرو
مسمط
دیوان اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنونهم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
۲
دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها
۳
انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنانای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
۴
گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بیوفا
صفحهٔ ۱ از ۱۷