خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر، نه عشق او قضای آسمانستی مرااز بلای عشق او روزی امانستی مرا
۲
گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدیکی همه شب دست از او بر آسمانستی مرا
۳
گر، نه زلف پرده سوز او گشادی راز منزیر این پرده که هستم کس چه دانستی مرا
۴
بر یقینم کز فراق او به جان ایمن نیَموین نبودی گر به وصل او گمانستی مرا
صفحهٔ ۱ از ۲