خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد زده است جان من میوهٔ جان من کجادرد مرا نشانه کرد دردْ نشان من کجا
۲
دوش ز چشم مردمان اشک به وام خواستماین همه اشک عاریه است اشک روان من کجا
۳
او ز من خراب دل کرد چو گنج پی نهانمن که خرابه اندرم گنج نهان من کجا
۴
یار ز من گسست و من بهر موافقت کنونبند روان گسستهام انس روان من کجا
صفحهٔ ۱ از ۲