خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بخت بدرنگ من امروز گم استیارب این رنگ سواد از چه خُم است
۲
دلدل دل ز سر خندق غمچون جَهانم که بس افکنده سم است
۳
با من امروز فلک را به جفاآشتی نیست همه اشتلم است
۴
شد چو کشتی به کژی کار فلککه عنانش محل پاردم است
صفحهٔ ۱ از ۳