شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن سیه چرده که خورشید غلام است او رانور چشم است که در دیده مقام است او را
۲
هیچ کس نیست که پنهان نظرش با او نیستتا نظر با که و خاطر به کدام است او را
۳
آفتابی ست رخ او که زوالیش مبادهر سحر مطلع اقبال به شام است او را
۴
چشم او می‌خورد از خون دل ما بادهای خوش آن مست که این شیوه مدام است او را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth