شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی رارسد خورشید بر دیوار و بیند روی کاهی را
۲
بسوزد بر سر آتش چو عنبر زلف مشکینشاگر در کار مهرویان کنم یک روز آهی را
۳
به بالایت نخواهم کرد هرگز سرو را نسبتکه اندر معرض مویی بقا نبود گیاهی را
۴
گنه کردم که بوسیدم دهانت، ور روم دوزخبه صد جنت خریدارم چنین شیرین گناهی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth