شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشهاتا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا
۲
تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها برونگرد دهان نازکان گشتن نمی‌شاید مرا
۳
گر با مخالف می‌رسم، تندی و تیزی می‌کنمپیش حریف خویشتن هستم همه نوش و شقا
۴
چون شد سبو از می تهی، پر گشت از ما باطنشهر دم نهد سر بر زمین کبرش نماند از کبریا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth