شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ماببین جواهر منظومه در خزینهٔ ما
۲
بر آب دیده گذر داشتم به روز وداعبه موج خون جگر غرق شد سفینهٔ ما
۳
شراب لعل تو داریم در زجاجهٔ چشممنور است به روی تو آبگینهٔ ما
۴
مرا وصال تو دی بود و هجر تو امروززهی خرابی امروز و ذوق دینهٔ‌ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth