شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه نشینم که فتنه برپای استرایت عشق پای برجای است
۲
هرچه بایست داشتم الحقمحنت عشق نیز می‌بایست
۳
صبر با این بلا ندارد پایبگریزد نه بند بر پای است
۴
راستی به، که صبر معذور استبر سر تیغ، چون توانْ پایَست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth