خلوتی با ناصر بخارایی
۹- حکایت
مثنوی هدایتنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گدائی کهنجامهٔ شهرگردبه من گفت رازی و دریوزه کرد
۲
که جان پدر با خسان در مپیچکه هرگز منافع نیابی ز هیچ
۳
فرومایه را ساز راحت مدهبدان را نمک بر جراحت بنه
۴
چرا نوش جوئی تو از نیش مارکه گفتت ز حنظل رطب چشم دار
صفحهٔ ۱ از ۸