خلوتی با فنودی
شمارهٔ ۱۱ - این فنود است
گزیدهٔ اشعار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر من از رحم دل مردم بیگانه بسوختز آتش درد و غمم عاقل و دیوانه بسوخت
۲
این چه می بود که ساقی ازل داد به منکز خمارش خم و میخانه و پیمانه بسوخت
۳
دوش از سوز دلم گریه کنان تا دم صبحشمع بگداخت همی تا که چو پروانه بسوخت
۴
این فنود است نه یاری، نه رفیقی، نه کسیاز غم و محنت تنهایی من خانه بسوخت
صفحهٔ ۱ از ۲