خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آن که لبش جز به لب جام نباشداصلا خبرش از غم ایام نباشد
۲
می نوش که در مجمع ناموس خراباتبدنام همان است که بدنام نباشد
۳
خوبان چو به هم سلسله زلف نمایندآن است گرفتار که در دام نباشد
۴
رشک است که عاشق ز بلایش نبرد جانمعشوق همان به که دلش رام نباشد
صفحهٔ ۱ از ۳