شعر را زندگی کن
خلوتی با مجذوب تبریزی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شبی در انتظار صبح بودم ماه پیدا شدبه دل گفتم خوشا حالت که پیک شاه پیدا شد
۲
شتابان از پی مه مشتری هم نقد جان بر کفچنان آمد که گفتی یوسفی از چاه پیدا شد
۳
زمانی زهره هم بازی کنان و مست و دست‌افشانبه چشم شوخ تر از مشتری و ماه پیدا شد
۴
هنوز از مشتری و زهره و ماهم نظر پر بودکه صبح خنده روی دولتم ناگاه پیدا شد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth