خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عشقت شد مرا راز دل از اشک نهان پیدامبادا راز کس یا رب چو من اندر جهان پیدا
۲
گهی گل آشکارا و گهی سرو روان پیداچه باغ است این که در وی نیست یا رب باغبان پیدا
۳
هزاران کشته خونین کفن از هر طرف لیکننه قاتل در میانستی و نه تیر و کمان پیدا
۴
چه سازم درد عشقت را که از مردم نهان سازمکه زخم تیر مژگانت بود از جسم و جان پیدا
صفحهٔ ۱ از ۳