شعر را زندگی کن
خلوتی با نورس دماوندی

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدن‌هابه کشتن رفت سیماب از قبول آرمیدن‌ها
۲
ز گل گر مهد آسایش دهم ترتیب چون شبنمبرد از جا دلم را لذّتِ در خون تپیدن‌ها
۳
به رنگ غنچه بی‌جا مدتی خون جگر خوردمگل دامن ز خارستان دنیا داشت چیدن‌ها
۴
خدنگ ناز آن بدخو مرا در دل ترازو شداز این سو دست غیر آمادهٔ حسرت کشیدن‌ها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth