خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشت از یک نگهی دیدهٔ خونخوار، مرازنده کرد از سخنی لعل شکربار، مرا
۲
از کمندش نتوان تا به قیامت رستنآن که از روز ازل کرد گرفتار مرا
۳
بارها جان به رهش دادم و از من نگرفتکشت آخر به همین حسرت دیدار مرا
۴
شادم از کشته شدن زآن که به عالم گویندکشت از جرمِ وفا یار وفادار مرا
صفحهٔ ۱ از ۲