شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۷ - داستان آن درویش بی بضاعت که عاشق دختر پادشاه شد ین مَجاز، قَنطره حقیقت آمد و عاقبت به مُقتضای کریمه: اَلذینَ جاهدوا فینا لِنَهدیَنّهم سُبُلَنا به مقصود اصلی نایل گردید

مشرق الانوار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود درویشی فقیر و بی‌پشیزژنده پوشی از جهانش هیچ چیز
۲
جز تبرزینی و کشکولی نداشتاز جهان، او هیچ محصولی نداشت
۳
روزی اندر پرسه بُد بهر تُریدناگهان بانگ هیاهوئی شنید
۴
دور باشی از یَسار و از یَمینکه بیامد دختر خاقان چین
صفحهٔ ۱ از ۱۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth