شعر را زندگی کن
خلوتی با یوسف خوسفی

شمارهٔ ۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشتم مقیم میکده ساقی بیار آن جام راتعجیل کن تا فرصتست کز دل برآرم کام را
۲
یک جرعه نوشیدم از آن زد آتش اندر جان و دلخود از کجا آورده بود این آب آتش فام را
۳
باد صبا گر بگذری بر درگه جانان منبر آن شه شاهان رسان از ما تو این پیغام را
۴
بیرون خرام از میکده آبی فشان بر آتشمکاین آتش افروخته آخر بسوزد خام را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth