شعر را زندگی کن
خلوتی با یوسف خوسفی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از فراق تو نمانده به تنم تاب و شکیباین همه سهل بود گر نزند طعنه رقیب
۲
دوری روی تو چون چشم تو بیمارم کردخوش بود گر برسی بر سر بیمار طبیب
۳
روزها در طلبت بر سر ره منتظرمتا مگر بهر شکاری بکنی پا به رکیب
۴
هیچ سر نیست که در پای تو در باخته نیستهیچ دل نیست که ترک تو نکرده ست نهیب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth