شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسمل نمود آرزوی تیغ او مرادر خون نشاند عاقبت این آرزو مرا
۲
بیمار کرد آرزوی تیغ او مراهرگز فرونمی‌رود آب از گلو مرا
۳
همچون حنای رفته ز کف در هوای تورنگ پریده باز نیامد به رو مرا
۴
ای وای چون زی‌ام که مجال نفس نماندزین گریه‌ای که بسته گره در گلو مرا
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth