خلوتی با انوری
غزل شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا به جان رسید ز عشق تو کار مادردا که نیستت خبر از روزگار ما
۲
در کار تو ز دست زمانه غمی شدمای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
۳
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبیفریاد و نالههای دل زار زار ما
۴
دردا و حسرتا که به جز بار غم نماندبا ما به یادگاری از آن روزگار ما
صفحهٔ ۱ از ۲