خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداختجهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت
۲
سپاه عشق تو از گوشهای کمین بگشودهزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
۳
حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمدز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت
۴
قبول تو همه کس را بر آشیان جا کردمرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟
صفحهٔ ۱ از ۲