خلوتی با عراقی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - ایضاله
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هنوز باغ جهان را نبود نام و نشانکه مست بودم از آن می که جام اوست جهان
۲
به کام دوست می مهر دوست میخوردمدر آن نفس که ز جان جهان نبود نشان
۳
به چشم یار رخ خوب یار میدیدمدر آن مقام که میزیستم به جان کسان
۴
تبسم لب ساقی مرا شرابی دادز بادهای که شد از لطف او قدح خندان
صفحهٔ ۱ از ۸