خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنهامن و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها
۲
تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوشمن و شبها و درد انتظار و دل طپیدنها
۳
نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدیچهها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدنها
۴
پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخرخوشا ایام آزادی و در گلشن دویدنها
صفحهٔ ۱ از ۲