خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه گویمت که دلم از جدائیت چون استدلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است
۲
تو کردهای دل من خون و تا ز غصه کنیدوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است
۳
نه زلف و خال و رخ لیلی، آن دگر چیز استکه آفت دل و صبر و قرار مجنون است
۴
ز مور کمترم و میکشم به قوت عشقبه دوش باری، کز حد پیل افزون است
صفحهٔ ۱ از ۲