خلوتی با رشحه
شمارهٔ ۱۹ - مطلع یک غزل
رشحه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب و روز من آن داند که دیده استپریشان زلف او را بر بناگوش
۲
ندارم عقل در کف ای خوشا دیندارم هوش در سر ای خوشا دوش
۳
نگه میکردی و میبردیم عقلسخن میگفتی و میبردیم هوش
۴
عیان روی گل و دامان گلچیننشاید گفت بلبل را که مخروش
صفحهٔ ۱ از ۱