خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۹
غزلیات از رسالهٔ جلالیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل میشود هر روز خون تا او ز دل بیرون شودامروز هم شد اندکی فردا ندانم چون شود
۲
اشکی که میدارم نهان از غیرت اندر چشمترکه برکشایم یک زمان روی زمین جیحون شود
۳
گر من به گردون سر دهم دود تنور صبر رااز ریزش اشک ملک صد رخنه در گردون شود
۴
خون در دلم رفت آنقدر از راز نازک پردهکش پرده از هم میدرد گر قطرهای افزون شود
صفحهٔ ۱ از ۲