خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات از رسالهٔ جلالیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چراغ خود دگر در بزم او بینور میبینمبهشتی دارم اما دوزخی از دور میبینم
۲
به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم منکه در دستش کمان خشم را پرزور میبینم
۳
نگه ناکردنش در غیر خرسندم چسان سازدکه من میل نگه زان نرگس مخمور میبینم
۴
به ساحل گر روم بهتر که دریای وصالش راز طوفانی که دارد در قفا پرشور میبینم
صفحهٔ ۱ از ۲