خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که زد بر یاریِ ما چشمزخمی اینچنین یاراکه روزی شد پس از وصلِ چنان هجرِ چنین ما را
۲
تو خود رفتی ولی باد جنون خواهد دواند از پیبسان شعلهٔ آتش من مجنون رسوا را
۳
تو خود رو در سفر کردی ولی صحرا سپر کردیبه صد شیدایی مجنون من مجنون شیدا را
۴
فرس آهسته ران کاندر پیت از پویه فرسودهقدمها تا به زانو گمرهان دشتپیما را
صفحهٔ ۱ از ۲