خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش راکه زیر ران او بیخود به رقص آرد سمندش را
۲
به دنبال اجل جانها دوند از شوق اگر آن بتکند دنبالهٔ دام اجل پیچان کمندش را
۳
اگر صیدش ز شادی گم نکردی دست و پا رفتیبه استقبال یک میدان کمند صید بندش را
۴
ملک ایمن نماند بر فلک چون بر زمین آن مهکند ناوک فکن بازوی حسن زورمندش را
صفحهٔ ۱ از ۲