خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که ز گریه میکنم دجله کنار خویش رامیفکنم به بحر خون جسم نزار خویش را
۲
باد سمند سرکشت بر تن خاکیم رسانپاک کن از غبار من راهگذار خویش را
۳
بر سر دار چون روم بار تو بر دل حزیندرگذرانم از ثریا پایهٔ دار خویش را
۴
در دل خاک از غمت آهی اگر برآورمشعلهٔ آتشی کنم لوح مزار خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲