خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان بر لب و ز یار هزار آرزو مرابگذار ای طبیب زمانی باو مرا
۲
زین تب چنان ره نفسم تنگ شد که هیچجز آب تیغ او نرود در گلو مرا
۳
آن بلبلم که جلوهٔ آتش گل من استدر دام آرزو نکشد رنگ و بو مرا
۴
از طره دو تا به دو زنجیر بسته استچون شیر وحشی آن بت زنجیر مو مرا
صفحهٔ ۱ از ۳