شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروی از یزد گذر کرد به کاشانهٔ ماکه ازو چون ارم آراسته شد خانهٔ ما
۲
با دلی گرم نشاط آمد و از حرف نخستگشت افسرده دل از سردی افسانهٔ ما
۳
فتنه را سلسله جنبان نشد آن زلف که هیچاعتباری نگرفت از دل دیوانهٔ ما
۴
به شراب لبش آلوده نگردید که دیدپر ز خوناب جگر ساغر و پیمانهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth