خلوتی با محتشم کاشانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در ستایش جلالالدین محمد اکبر پادشاه فرماید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاورتف نعلش برآرد دود ازین دریای پهناور
۲
فتد در معدنیان آتشی کز گرمی آهنزره سازی کند آسانتر از داود آهنگر
۳
گر افتد مرغی از تاب هوا در آتش سوزانپی دفع حرارت تنگ گیرد شعله را در بر
۴
سمندر گر برون آید ز آتش دوزخی بیندکه تا برگردد از تف هوا در گیردش پیکر
صفحهٔ ۱ از ۱۴