خلوتی با شیخ بهایی
غزل شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال استمن و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است
۲
ز مراحم الهی، نتوان برید امیدمشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است
۳
طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام استتو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟
۴
به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا!به کرشمه کن حواله، که جواب صد سوال است
صفحهٔ ۱ از ۲