شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زره ز زلف گره گیر بر تن است تو رابه روز رزم چه حاجت به جوشن است تو را
۲
سزاست گر صف ترکان به یکدگر شکنیکه صف شکن مژهٔ لشگر افکن است تو را
۳
توان شناختن از چشم مست کافر توکه خون ناحق مردم به گردن است تو را
۴
چگونه روز جزا دامنت به دست آرمکه دست خلق دو عالم به دامن است تو را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth