خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین که برده شراب لبت ز دست مرامگر به دامن محشر برند مست مرا
۲
چگونه از سرکویت توان کشیدن پایکه کرده هر سر موی تو پای بست مرا
۳
کبود شد فلک از رشک سربلندی منکه عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا
۴
بدین امید که یک لحظه با تو بنشینمهزار ناوک حسرت به دل نشست مرا
صفحهٔ ۱ از ۳