خلوتی با عبید زاکانی
غزل شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشدمه را نظیر رویش گفتن روا نباشد
۲
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیدهدر چین به دست ناید و اندر ختا نباشد
۳
با او همیشه ما را جز لاله در نگیردبا ما همیشه او را جز ماجرا نباشد
۴
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگزسودای پادشاهی حد گدا نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲