خلوتی با عبید زاکانی
بخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوق
عشاقنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر بار از سر سوزی که دانیدر آن بیچارگی و ناتوانی
۲
به خلوت پیش آن فرزانه رفتمدگر ره با سر افسانه رفتم
۳
فتادم باز در پایش به خواریبدو گفتم ز روی بیقراری
۴
چه باشد کز سر مسکین نوازیبه لطفی کار مسکینی بسازی
صفحهٔ ۱ از ۶