خلوتی با عبید زاکانی
بخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوق
عشاقنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر بار آن فسونگر مرغ چالاکچو پیشش مینهادم روی بر خاک
۲
قدم در ره نهاد از روی یاریبه جان آورد شرط جان سپاری
۳
خرامان شد بر آن سرو آزادبه شیرینی زبان چرب بگشاد
۴
که ای نوباوهٔ باغ جوانیدلم را جان و جان را زندگانی
صفحهٔ ۱ از ۵