خلوتی با امیرخسرو دهلوی
بخش ۲۷ - خرامش کردن سرو لیلی، با سرو قدان همسایه، سوی بوستان، و شناختن آزادهای آن نو بران را، و زبان سوسنی کشیدن، و غزلی جگر دوز، از یک اندازهای مجنون، به آواز نرم روان کردن، و بر دل لیلی زدن، و کاری آمدن، و باز جست کردن لیلی طیرگی بلبل خار نشین خود را، و آزمودن آن راوی تعطش لیلی را، سوی خونابهٔ مجنون و مرگ مجنون، به قبلهٔ کرم کردن، و سوخته شدن لیلی، و به گرمی در خانه باز آمدن، و به تب اجل گرفتار شدن
مجنون و لیلی
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گویندهٔ این حدیث زیبازین گونه نگاشت روی دیبا:
۲
کان زهرهٔ شب نشین بیخوابچون در غم دوست ماند بیتاب
۳
چون غم زدگان به درد میبودبا ناله و آه سرد میبود
۴
هر گریه که کرد موج خون ریختهر دم که زد آتشی برون ریخت
صفحهٔ ۱ از ۱۸