شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتیدر خواب غفلت بی‌خبر زو بوالعلی و بوالعلا
۲
زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتمدر پیش او می‌داشتم گفتم که ای شاه الصلا
۳
گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقانجوشیده و صافی چو جان بر آتش عشق و ولا
۴
گفتا چو تو نوشیده‌ای در دیگ جان جوشیده‌ایاز جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth