شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۳۵

قصاید و قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد آن رگ زن مسیح پرستتیغ الماس گون گرفته به دست
۲
کرسی افگند و بر نشست بر اوبازوی خواجهٔ عمید ببست
۳
نیش درماند و گفت: «عز علی»این چنین دست را نیابد خست
۴
سر فرو برد و بوسه‌ای دادشخون ببارید از دو دیده به طشت
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth