خلوتی با سعدی
شمارهٔ ۳۱ - حکایت
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری اندر قبیلهٔ ما بودکه جهاندیدهتر ز عنقا بود
۲
صد و پنجه بزیست یا صد و شصتبعد از آن پشتِ طاقتش بشکست
۳
دست ذوق از طعام باز کشیدخُفت و رنجوریش دراز کشید
۴
روز و شب آخ و آخ و ناله و وایخویشتن در بلا و هر که سرای
صفحهٔ ۱ از ۵