خلوتی با عطار
(۷) حکایت آن دزد که دستش بریدند
بخش هشتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بُبریدند دزدی را مگر دستنزد دَم دستِ خود بگرفت و برجست
۲
بِدو گفتند ای محنترسیدهچه خواهی کرد این دستِ بریده
۳
چنین گفت او که نام دوستی خاصبر آنجا کرده بودم نقش ز اخلاص
۴
کنون تا زندهام اینم تمامستکه بی این زندگی بر من حرامست
صفحهٔ ۱ از ۳