خلوتی با عطار
(۱۵) حکایت زنبور با مور
بخش سیزدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی زنبور میآمد ز خانهبغایت بیقرار و شادمانه
۲
مگر موری چنان دلشاد دیدشز حکم بندگی آزاد دیدش
۳
بدو گفتا چرا شادی چنین توکه از شادی نگنجی در زمین تو
۴
جوابش داد آن زنبور کای مورچرا نبوَد ز شادی در دلم شور
صفحهٔ ۱ از ۵