خلوتی با عطار
(۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانه
بخش چهاردهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
محمد ابن عیسی کز لطیفهسبق بُرد از ندیمان خلیفه
۲
مگر میرفت بر رخشی نشستهسر افساری مرصّع تنگ بسته
۳
غلامانش شده یک سر سوارههمه بغداد مانده در نظاره
۴
ز هر کُنجی یکی میگفت این کیستکه بس با زینت و با زیب و بازیست
صفحهٔ ۱ از ۴