شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شد

بخش چهاردهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر شد ناگهی دزدی گرفتارز گرد راه بردندش سوی دار
۲
امان می‌خواست از عجز و نیازیکه ریزد آب و بگزارد نمازی
۳
که یا رب در چنین وقتی وجائیکه می‌بینم بهر موئی بلائی
۴
ببین تاتیغِ قهرت بر سر دارچه می‌آرد برویم آخر کار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth