خلوتی با عطار
(۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سوار
بخش چهاردهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی دیوانه چوبی بر نشستهبتگ میشد چو اسپی تنگ بسته
۲
دهانی داشت همچون گل ز خندهچو بلبل جوش در عالم فکنده
۳
یکی پرسید ازو کای مردِ درگاهچنین گرم ازچه میتازی تودر راه
۴
چنین گفت او که در میدانِ عالمهوس دارم سواری کرد یک دم
صفحهٔ ۱ از ۳